top of page
< Back

مرجان برین

من مرجان هستم؛ دختری از تبار افغانستان، سرزمین آرزوها و فراق امیدها!
زندگی من بعد از ۱۵ آگست سال ۲۰۲۱
از نگاه ژرف و کوتاه، برای روزهای قبل از این تاریخ می‌گویم:
قبل‌ترها دختری ساده با خواسته‌های بلند و متفاوت از همه هم‌سن‌هایم بودم. دوره طفولیت خود را با گودی‌بازی و تفریح‌هایی سپری کردم که رسیدن به آرزوهای خود را در قالب نقش گودی‌گک تصور می‌کردم.
«محال» برای من از همان زمان کلمه‌ای نبود که در دایره لغاتم استفاده شود؛ به‌جای آن بیشتر از کلمه «می‌توانم» کار می‌گرفتم. برایم اکنون جالب به نظر می‌رسد که کودکی در آن سن بخواهد پلی برای عبور خودش بسازد.
دوره جوانی و نوجوانی من هم متفاوت بود، چون تنها در خانه سپری نمی‌شد؛ بیشتر با هم‌صنفی‌های مکتب و استاد بود. ماه جدید می‌آمد و به نوعی با عزیزان تجلیل می‌کردیم. هر سال میوه‌های ظرف هفت‌میوه را آماده می‌کردیم و لباس‌های افغانی برای عید و حنا برای شب قبل از آن، معنی دیگری داشت.
در آن زمان، نظر به اوضاع حاکم، در مکتب هم ترس حاکم شد و مسئله‌ای مطرح شد که گروهی می‌خواستند برای دختران مکتب تله بسازند. آن‌ها در مکتب‌ها دواپاشی می‌کردند. چون من هنوز خیلی کوچک بودم، نمی‌دانستم هدف از این کار چیست.
این دوره هم سپری شد و با فاصله‌ای، یک فاجعه نه‌تنها دامنگیر کشورم، بلکه جهان شد: کووید ۱۹. چون همه‌گیر بود، نمی‌خواهم بیشتر ژرف بنگرم. این رویداد بدترین تأثیر خود را در این فصل زندگی‌ام گذاشت، چون تازه می‌خواستم شناختی از اشرف مخلوقات داشته باشم، اما همه برای زنده ماندن تنهایی را ترجیح دادند.
خوب، به هر حال، این فاجعه واگیر کم‌کم از نقطه توجه دور ماند و من شاهد تحولی بودم که هرگز حتی در خواب هم تصور نمی‌کردم؛ ولی اینجا آن را متحمل شدم و تأثیر سختی بر زندگی من و همه ابعاد آن گذاشت.
بعد از تاریخ ۱۵ آگست سال ۲۰۲۱
زندگی قلم خود را درشت‌تر کرد و شانه‌اش را کلفت‌تر.
توان من بسیار کم شده بود. آماده این تغییر نبودم؛ حداقل من که در خانواده‌ام از مشکل اقتصادی گرفته تا مسئله جنسیت، همه بسیار برجسته هستند.
بعد از این روز، دیگر از دل لبخند نزدم. نه اینکه هرگز خوشی ندیدم؛ شاید برگی از درخت زمانی افتاد که من نمی‌خواستم، شاید ساز این موسیقی را نمی‌خواستم و حتی شاید در این برهه نمی‌خواستم زیست کنم.
روزهایی را دیدم که در داستان‌های وحشتناک، در کتاب‌های زمستان، زیر صندلی و با صدای لرزان پدربزرگم، همراه با نقل و چای می‌شنیدم. اگر قرار بر این بود که هرچه را می‌شنوی با چشم ببینی، هرگز کوشش نمی‌کردم شنونده خوبی برای این قصه‌هایی باشم که دل را می‌لرزانند و چشم را گریان می‌کنند.
بعد از این تاریخ، ما حق انتخاب پوشش، سخن گفتن، لذت بردن، خندیدن، قدم زدن، ورزش کردن و… را از دست دادیم.
دیگر ما نیم‌پیکر جامعه نیستیم. 😥
• تحصیل برای دختران تا امر ثانی متوقف شد. (شروع بدبختی)
• اگر مادری امیدوار شود (حمل بگیرد) و نوزاد دختر باشد، با گریه به استقبال نوزاد می‌رود؛ نه از خوشحالی، بلکه ناامیدانه او را به آغوش می‌گیرد.
• باید رنگ حجابت، که کامل پوشیده است، سیاه باشد؛ نه چون سیاه رنگ زیبایی است، بلکه برای اینکه باعث تحریک نشود.
• دختران خود را آرایش نکنند، چون زیبایی آن‌ها باعث معذب شدن جنسیت مخالف می‌شود.
• پسران ساکت بودند؛ عده‌ای از ترس جان خود و برخی هم با این ادعا که بلی، درست است؛ زن برای خانه است، نه تحصیل و بیرون.
• و هزاران زجر روحی، از ازدواج اجباری تا چندهمسری و انتخاب چند دختر خردسال برای یک مرد، چون برای آن‌ها جایز است در هر دو دنیا لذت ببرند و زندگی کنند.
زندگی بسیار ناعادلانه بود و هست برای دختری که از کودکی رؤیایی بزرگ داشته است.
دخترکی با موهای سیاه و بلند و چشم و ابروی درشت و سیاه؛ برایش باید زندگی‌ای فراهم می‌شد که پر از عشق و زیبایی و رنگ‌های بنفش و سبز و نقاشی‌های اسپ سفید روی دیوار اتاقش باشد.
قرار نبود در این سن زیاد بفهمم. من این دانستن زیاد را دوست ندارم. آرزویم این بود که هر روز یک خط زرین از زندگی را بیاموزم، نه اینکه باری از مشکلات را متحمل شوم.
در این برهه از زمان، تلخ‌ترین‌ها را تجربه کردم و علت اصلی آن جنسیت من بود.
مگر داریم جنس نحیف چون دختر باید این همه سختی را بکشد؟
من گله دارم از زندگی، از این تجربه‌ای که برای من قائل شد، از قافله‌ای که برایم ساخت و از همه بدتر، از هم‌نسل‌هایی که با من هستند.
از چه بگویم؟ از محدودیت یا از خفقانی که دامنگیر من و دختران این سرزمین شده است؟
من فقط زنده‌ام، بس!
زندگی نمی‌کنم. شاید این جمله تکراری باشد، ولی این است سرنوشت دختری از تبار افغان با محدودیت‌ها.
اکنون ۲۸ جولای سال ۲۰۲۶ است، ولی تاریخ برای من در روز ۱۴ آگست سال ۲۰۲۱ متوقف شده است.

Afghanistan

Our Partners

ALPA in Exile

3150 Covewood Ct

Unit M

Fall Church, Virginia 22042

qt=q_95
aias_logo-1-1
Picture1
download (1)
download

4801 Massachuesetts Ave NW

AU, Room 521

Washington DC 20016

  • Twitter
  • LinkedIn
bottom of page