از تصمیمِ تلخ تا فرصتِ نو
- ALPA
- 22 hours ago
- 2 min read
حنا جان*
من بهعنوان یک دختر افغان که در تمام سختیها و مشکلات بزرگ شدم و با مشکلات زیادی در برابر درس و تحصیل روبهرو بودم، با وجود مخالفتهای پدرم و مادرم باز هم ایستادگی کردم تا درس بخوانم. با شرایط بد مالی که داشتم، اما تمام آرزوهایم و هدفهایی که داشتم، بعد از تحولاتی که رخ داد، زمانی که تازه دوره مکتب را به اتمام رسانیده بودم، به خاک شد.
اما خوشبختانه توانستم در بدترین شرایطی که داشتم، دو سمستر ادامه بدهم. بعد از اینکه دیگر به طبقه اناث اجازه داده نشد، واقعاً ناراحت شدم. شرایط مالی ما هم خیلی بد بود؛ پدرم و تمام اعضای خانواده ما بیکار بودند. خانه کرایی داشتیم، فیس دو سمستر بالایم مانده بود و پول کرایه راه نداشتم. هر روز پیاده میرفتم، اما هنوز امید داشتم که بتوانم از این شرایط بیرون شویم.

اما زمانی که این فرصتها بهوسیله تحولات از من گرفته شد، خیلی ناامید شدم. خواستم به زندگیام پایان بدهم که ناموفق بود، اما خوشحالم که ناموفق بود. بعد از آن دوباره امید پیدا کردم و به دنبال هدفهایم رفتم. در هر سایت دنبال شغل بودم، دنبال بورسیه بودم، تا اینکه بالاخره موفق شدم در مؤسسه عدالت برای زنان یک دوره ششماهه در رشته حقوق بگیرم و توانستم برای خودم شغل پیدا کنم تا به استقلال مالی برسم.
الان هم خیلی خوشحال هستم که یکی از دانشجویهای شما هستم. به امید اینکه روزی تمام زنان و دختران ما هر آنچه که میخواهند به دست بیاورند. و برای خودم نیز آرزوی موفقیتهای بیشتر میکنم؛ روزی که بتوانم بورسیه خوبی بگیرم و به استقلالیت بیشتر برسم و از این شرایط سختی که دارم بیرون شوم.
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
* it is a pseudonym.




Comments